۶ سال پیش
» دلتنگی میانم
دستانم را دراز میکنم سلول های پوست دستانم از هم جدا میشوند و مانند پرنده ای برای نجات خود ، خود را به در و دیوار میزنند برای تو ، این اشتیاق برای دیدنت را به تماشا مینشینم
تماشایی من ، میدانی چقدر دلم تنگ توست؟
میدانی وقتی یکی بشود جهانت و از جهانت دور باشی چه میشود ؟ دلم مانند موهایم پریشان حال است ، سلول های تنم آماده باش ایستاده اند ، میترسم به خاک خون بکشند میان من را میترسم میانم جنگ داخلی آغاز شود
بیا کمی مراعات حالم را کن ، نمیگویم پرواز کنی و این فاصله را کوتاه کنی
اما دستانت را دراز کن به سویم تا سلول های دستم طعم صلح را با تو بچشند و به این جنگ داخلی پایان دهند
این دوری آخر مرا دیوانه عالم و آدم میکند انگشت نشانم میکند آنها چه میدانند که عاشقی از فاصله ها وقتی راهی برای دیدنت نگذاشته اند چه دردیست ، پایان این دوری کجاست؟
ساره


وبلاگ گوشه ای از این جهان سبز میشود
مطلب مرتبط
یاد بگیرید که به افکار دیگران اهمیت ندهید...