(اشک و لبخند ) قسمت چهارم
صبح با صدای خروس زیبای گیوا بیدار شدم که لب پنجره ایستاده بود حتما اون هم فهمیده گیوا چقدر دلش آشوب است برگشتم سمت گیوا نبود از جام بلند شدم رفتم توی حیاط مادر ، من را ...
صبح با صدای خروس زیبای گیوا بیدار شدم که لب پنجره ایستاده بود حتما اون هم فهمیده گیوا چقدر دلش آشوب است برگشتم سمت گیوا نبود از جام بلند شدم رفتم توی حیاط مادر ، من را ...
رسیدم دم خونه ، کلید داشتم ولی میخواستم گلپری در رو باز کن تصمیم گرفتم زنگ آیفون رو بزنم که یادم افتاد الان حتما گلپری داره نماز میخونه پس کلید انداختم و رفتم بالا و د...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده