( اشک و لبخند ) قسمت هشتم
اقا جان از مادر خواست که فاطمه و شوهرش را هم امشب بگوید بیایندمادر هرچه پرسید اقا جان چیزی نگفتشب شد ...ماه توی آسمون کامل بود و اونقدر بزرگ، که انگار یک کیلومتری زمین ...
اقا جان از مادر خواست که فاطمه و شوهرش را هم امشب بگوید بیایندمادر هرچه پرسید اقا جان چیزی نگفتشب شد ...ماه توی آسمون کامل بود و اونقدر بزرگ، که انگار یک کیلومتری زمین ...
گیوا پخش زمین شده بود از شدت درد پایش رنگ صورتش مثل گچ ، سفید شده بود طبیب که توی اون حالت ما را دید و حدس زد که ما از روی شیطنت داشتیم به داخل اتاقش نگاه میکردیم بدون حر...
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده