(اشک و لبخند ) قسمت چهارم
صبح با صدای خروس زیبای گیوا بیدار شدم که لب پنجره ایستاده بود حتما اون هم فهمیده گیوا چقدر دلش آشوب است برگشتم سمت گیوا نبود از جام بلند شدم رفتم توی حیاط مادر ، من را ...
صبح با صدای خروس زیبای گیوا بیدار شدم که لب پنجره ایستاده بود حتما اون هم فهمیده گیوا چقدر دلش آشوب است برگشتم سمت گیوا نبود از جام بلند شدم رفتم توی حیاط مادر ، من را ...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده