(اشک و لبخند ) قسمت ششم
آن روز با گریه های مخفیانه گیوا گذشتفردا صبح بی آن که به گیوا بگویم بهانه ای جور کردم برای مادر و تنهایی به سمت شفا خانه رفتم تا طبیب را ببینماز پشت شیشه های در ورودی ن...
آن روز با گریه های مخفیانه گیوا گذشتفردا صبح بی آن که به گیوا بگویم بهانه ای جور کردم برای مادر و تنهایی به سمت شفا خانه رفتم تا طبیب را ببینماز پشت شیشه های در ورودی ن...
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده